فروش ویژه!

رمان رامش

برشی از کتاب :

ـ کجا میبري منو؟ واي نفسم…
دست ظریفش را که در دستان مردانهاش اسیر بود، فشار محکمی داد و در میانِ حرفش، تنها دندان روي هم سایید.
ـ آي دستم! چته تو؟ داشتم براي مامانم میرقصیدما! به من چه که پسره خوشش اومده چراغ سبز نشون میده؟ به تو باشه باید یکی از این خورجیناي خراي آق بابا رو بپوشم…
با برگشت یکهویی اش به سمتش و دیدن صورت قرمز از خشمِ کنترلشده اش، حرفش را خورد و صدایش آرام شد:
ـ خب نمیپوشم!
باز دستش کشیده شد و این بار به دنبال قدمهاي بلند مردانه میدوید! بهماشین رسیدند و درِ ماشین گُل کاري شدهاش را که باز کرد، او چشم درشت کرد:
ـ بدون عروس کجا؟
بیرحمانه تن دختر را به درون ماشین هل داد و در را که محکم کوبیدصداي جیغش از داخل بلند شد و با مشت به پنجره کوبید.
ـ روانی! دیوونه روانی!
به سرعت به سمت در هجوم برد و دستگیرهاش را کشید! یک بار، دو بار،سه بار، اما… باز نشد.
اون بیرون ایستاده، دستش را محکم به در میفشرد و چند ثانیه بعد صدايتیک مزخرف قفل مرکزي به گوش رسید. چشمان شکست خورده دختر بالا آمد و نگاه او از پنجره ماشین در چشمانِ ناباورش نشست! او آرام بود. آرامی که تنها خون از چشمانش میجهاند.
با مشت و لگد به جان در و پنجره ماشین افتاد! یک دختر تنها، در آن کوچه تاریک و سوت و کور! خنده داشت سر و صدایش درون آن ماشین در بستهاي که امید داشت کسی به دادش برسد! او اما ماشین را دور زد!
قفل در سمت خودش را باز کرد و سوار شد و بوي ادکلن مردانهاش در فضا پیچید و در میان جیغ و داد دخترك صندلی عقب، در را محکم کوبید.
بی توجه شد به تمام مشت و لگدي که از صندلی عقب بر سر و شانهاش کوبیده میشد و از آینه نگاهی به قیافه عصبانیاش کرد.
ـ این مسخره بازيها چیه؟ الان همه دنبالمون میگردن! پاي آبروي خودت وسطه! همه اون تو منتظر توان نه من!
نگاهش را از روي چشمان آرایش شدهاش برنداشت و نیشخند زد!
ـ چرا نمیگی چی شده؟

95,000 تومان 76,000 تومان

جزئیات کتاب

تعداد صفحات

832

ناشر

شقایق

درباره نویسنده

زهرا قاسم زاده (گیسو)

نقد و بررسی‌ها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “رمان رامش”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *